رضا قليخان هدايت
1723
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گر سر ز مرد معدن مغز است و آن عقل * اينها هم بهسوى خردمند بىسرند هنگام خير سست چو نال خزانىاند * هنگام شر سخت چو سد سكندرند اندر ركوع خم ندهد پاى و پشتشان * ليكن به پيش مير به كردار چنبرند گر رسم و خوى ديو گرفتند لاجرم * همواره پيش ديو بدانديش چاكرند ور گاو و خر شدند پلنگان روزگار * هموارهشان به دين و به دنيا همىدرند ور گاو گشت امت اسلام لاجرم * گرگ و پلنگ و شير خداوند منبرند گرگ و پلنگ گرسنه ميش و بره برد * وينها ضياع و ملك يتيمان همىبرند اينها كه دست خويش چو [ بشكيل ] كردهاند * اندر ميان خلق مزكى داورند بىرشوه تلخ و بىمزه چون زهر و حنظلند * با رشوه خوب و شيرين چون مغز و شكرند اى هوشيار مرد چه گويى كه آن گروه * هرگز سزاى نعمت فردوس و كوثرند از راه اين نفايه رمه كور و گر بتاب * زيراكه اين رمه همه هم كور و هم كرند اين راه با ستور رها كن كه عاقلان * اندر جهان دينى بر راه ديگرند آن عاقلان كه مر سر دين را به علم خويش * بر تختگاه عقل و بصر تاج و افسرند آن عاقلان كه اهل خرد را به باغ دين * بار درخت احمد مختار و حيدرند آن عاقلان كه زير قدم روز عز و فخر * جز فرق مشترى و سر ماه نسپرند گيتى همه بيابان ايشان رونده رود * مردم همه مغيلان و ايشان صنوبرند اى حجت زمين خراسان بسى نماند * تا اهل جهل روز و شب خويش بشمرند همچون تو نيستند اگر چند اين خران * زير درخت دين همه با تو برابرند تو مغز نغز و ميوهء خوشبو همىخورى * ويشان سفال بىمزه و برگ مىچرند حكيم شاه ناصر خسرو متخلص به حجت در جواب حكيم مجد الدّين ابو اسحاق كسايى گفته و به دو فرستاده و در ديوان ناصر مفصلا مسطور است بعضى از آن اينست بالاى هفت چرخ مدور دو گوهرند * كز نور هر دوعالم و آدم منورند اندر مشيمهء عدم از نطفهء وجود * هر دو مصورند ولى نامصورند محسوس نيستند و نگنجند در حواس * نايند در نظر كه نه مظلم نه انورند